السيد الطباطبائي ( مترجم : سيد محمد ثقفى )
12
گلچينى از معارف تشيع ( فارسى )
به نظر من ، يكى از دليلهايش - كه امروز هم حتى بسيار مشهودتر است - اين است كه اين فيلسوفها مىكوشيدند تا با استدلالهاى عقلى و احتجاجات استدلالى ، انديشهاى را درباره جهان مطرح كنند كه ابن عربى خود بسيار روشنتر و مفهومتر از آنان بيان كرده است . آنان مىكوشند ثابت كنند كه جهانبينى ابنعربى درست است و من نيازى به اين دليل آورىها نمىديدم ، پيش چشم من ، مطلب بسيار روشن بود . براى كسانى كه نيازمند استدلال عقلى هستند ، فلسفه ، بىترديد ، مفيد و شايد هم ضرورى است ؛ اما من احتجاجات فلسفى را براى درك انديشههاى ابنعربى ضرورى نديدم . جهانبينى به شيوه نمادين و عارفانه ابنعربى - استفاده او از نمادها و معارف عرفانى براى تماشاى جهان هستى - كه آميختهاى است از عقل و خيال ، دست كم در چشم من ، روشى است بسيار روشنتر و مفهومتر براى درك هدف مشترك عرفان و فلسفه . » « 1 » توجه به عشق و وابستگى عميق و همه جانبه چيتك به عرفان اسلامى ، گاهى براى بعضى همراه يك سؤال بوده و آن اينكه : اگر به باور او ، « دين » براى نيل به حقيقت و سعادت بشر ، كافى است پس نقش « عرفان » در اين ميان چيست ؟ مگر تعاليم دينى براى وصول به حقيقت كافى نيست ؟ چيتك در يك گفتوگوى طولانى كه در سال 1380 در تهران انجام داده است و با عنوان « بويى از سرّ صُحُف » چاپ شده است ، در اين باره مىگويد : تفكيك عرفان از اديان كار مضحكى است . مثلًا شما چگونه مىخواهيد عرفان را از اسلام جدا كنيد ؟ مگر پيامبر از « حق » شناخت نداشت ؟ يا از خود شناخت نداشت ؟ مگر راه شناخت حق تعالى و نَفسْ انسان را قرآن و احاديث نشان ندادهاند ؟ تمام ريشههاى عرفان اسلامى در سنّت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله است . چيزهايى كه بعد اضافه
--> ( 1 ) . چند نامه از آشتيانى به چيتك ، حكمت و معرفت ، سال سوم ، شماره 1 ، فروردين 87 ، ص 49 . .